داغٍ داغ
الان که مینویسم دارم از ذوق میمیرم ،چون اینقدر قشنگ در حال بازی خوابت برد که حسابی غش کردم. بابا خواب بودن و من هم الکی خوابیدم که تو هم بخوابی ولی وقتی هرچی صدا زدی دیدی بیدار نمیشم از اتاق اومدی بیرون.از صدای دسته کلیدی که باهاش بازی میکردی و آواز میخوندی خیالم راحت بود که خرابکاری نمیکنی،که یهویی صدا قطع شد و من با این صحنه روبرو شدم. ...
نویسنده :
مامان قندعسل
0:02








